که در دکمه های کیبورد وتایپ حروف نیست
مدتی است دکمه ها امانم را بریده اند
دلم هوای خط خطی کردن دارد . . .
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
تلخ می نوشم
چه چای باشد
چه قهوه
چه هر کوفت دیگری
وقتی تو نیستی
همه چیز، تلخش می چسبد
حتی زندگی...
پنج روز مونده به تولدت...
اونوقت من تهرانم...
بدجور بغضم گرفته خانومم.......
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
دلم “قُرص” است
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان

از دلتنگی چیزی شنیده ای ؟؟ . . .
مثل این است که دستت را با کاغذ بریده باشی . . .
زخمی نمی زند . . .
خونی نمی ریزد . . .
ولی . . .
می سوزاند . . .
عجیب می سوزاند . . .

+ خیلی دوستتـــــــــــ داااااااااااااااارم محــ♥ـنم
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
راه دل را سدّ نکن هرگز نپرس از ماجراحرفها دارد دلم می جویمت از ابتدا
سوگوارم بی تو در اعماق دل در لحظه هاشعرها دارم برایت می سُرایم من تو را
دیدنت را «بار آخر» عهد کردم با خودمتاب دل کمتر شد و عهدم شکستم در خفا
کاش بودی در کنارم همزبانم می شدیساز ناک
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
به تماشاي نگاهت سوگند
دل من در پسِ هر قطره ي تو بارانيست
دل من در تپش نبض وجودت جاريست
****
به همين حسِ حضورت سوگند
كه تو از بودنِ من زنده تري
تو درونِ حسِ بارش، حسِ تابيدنِ خورشيد
حسِ دلدادگيِ قطره به اعماقِ زمين خواهي ماند
*****
به خداوندي ايزد سوگ
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
بدترین درد ممکن اینست
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
امروزمیلاد تو تنها نیستمیلاد من استروز کامل شدن من با تومنِ از نیمه ی خود کمترِ ناچیز از تو
روز میلاد تو روزی است که عشقبه حقیقت پیوستو تو عشقیخود عشق♥
روز میلاد تو بودماه، خورشید و هر چیز که از نور به خود می بالیدغرق در شرم خوش آمد می گفتبه تو که مع
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان
دیگه نای حرف زدن هم ندارم...
نای نوشتن هم ندارم...
حرفام و نوشته هام شده اشکام...
ناخوشم...
کل زندگیم از امروز تموم میشه...
خنده ها و لبخندای واقعیم تموم شد از این پیش میشه لبخند و خنده اجباری...
برچسب:
نویسنده: بهراد رستمیان