خرید بک لینک
در نوشتن با قلم و رقص قلم بر صفحه ی سفید کاغذ چیزی هست

که در دکمه های کیبورد وتایپ حروف نیست

مدتی است دکمه ها امانم را بریده اند

دلم هوای خط خطی کردن دارد . . .

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

تلخ می نوشم

چه چای باشد

چه قهوه

چه هر کوفت دیگری

وقتی تو نیستی

همه چیز، تلخش می چسبد

حتی زندگی...

پنج روز مونده به تولدت...

اونوقت من تهرانم...

بدجور بغضم گرفته خانومم.......

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

دلم “قُرص” است

وقتی ..

مُسَکِنم تویـــ♥ــــی !

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 4:29

از دلتنگی چیزی شنیده ای ؟؟ . . .

مثل این است که دستت را با کاغذ بریده باشی . . .

زخمی نمی زند . . .

خونی نمی ریزد . . .

ولی . . .

می سوزاند . . .

عجیب می سوزاند . . .

+ خیلی دوستتـــــــــــ داااااااااااااااارم محــ♥ـنم

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

راه دل را سدّ نکن هرگز نپرس از ماجراحرفها دارد دلم می جویمت از ابتدا سوگوارم بی تو در اعماق دل در لحظه هاشعرها دارم برایت می سُرایم من تو را دیدنت را «بار آخر» عهد کردم با خودمتاب دل کمتر شد و عهدم شکستم در خفا کاش بودی در کنارم همزبانم می شدیساز ناکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

به تماشاي نگاهت سوگند دل من در پسِ هر قطره ي تو بارانيست دل من در تپش نبض وجودت جاريست **** به همين حسِ حضورت سوگند كه تو از بودنِ من زنده تري تو درونِ حسِ بارش، حسِ تابيدنِ خورشيد حسِ دلدادگيِ قطره به اعماقِ زمين خواهي ماند ***** به خداوندي ايزد سوگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

بدترین درد ممکن اینست
تو همین نزديکي ها باشی
و من احساس کنم
چقدر از من دوری...
.
.
.
باورم نشد بعد از ماهها اینقدر نزدیک بودی به من...
نفسام بند اومدن...
قلبم تند تند میزد...
کلام و حرفام همهش یادم رفت...
و نهایتش بغضی که حبسش کردم...
بعدشم بعد از ماهها صداتو شنیدم...
سلام...
سلام دنیای من...
آآآآآآه...

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

امروزمیلاد تو تنها نیستمیلاد من استروز کامل شدن من با تومنِ از نیمه ی خود کمترِ ناچیز از تو روز میلاد تو روزی است که عشقبه حقیقت پیوستو تو عشقیخود عشق♥ روز میلاد تو بودماه، خورشید و هر چیز که از نور به خود می بالیدغرق در شرم خوش آمد می گفتبه تو که معادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

چقدر دلم گرفته ای خدا...

دیگه نای حرف زدن هم ندارم...

نای نوشتن هم ندارم...

حرفام و نوشته هام شده اشکام...

ناخوشم...

کل زندگیم از امروز تموم میشه...

خنده ها و لبخندای واقعیم تموم شد از این پیش میشه لبخند و خنده اجباری...

برچسب: نویسنده: بهراد رستمیان تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1396 ساعت: 3:16

صفحه بندی