خط خطی... - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 4:29
در نوشتن با قلم و رقص قلم بر صفحه ی سفید کاغذ چیزی هست که در دکمه های کیبورد وتایپ حروف نیستمدتی است دکمه ها امانم را بریده انددلم هوای خط خطی کردن دارد . . .
تلخ... - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 4:29
تلخ می نوشم چه چای باشد چه قهوه چه هر کوفت دیگری وقتی تو نیستی همه چیز، تلخش می چسبد حتی زندگی... پنج روز مونده به تولدت... اونوقت من تهرانم... بدجور بغضم گرفته خانومم.......
دلم “قُرص” است - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 4:29
دلم “قُرص” استوقتی ..مُسَکِنم تویـــ♥ــــی !
دلتنگی های من - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
از دلتنگی چیزی شنیده ای ؟؟ . . . مثل این است که دستت را با کاغذ بریده باشی . . . زخمی نمی زند . . . خونی نمی ریزد . . . ولی . . . می سوزاند . . . عجیب می سوزاند . . . + خیلی دوستتـــــــــــ داااااااااااااااارم محــ♥ـنم
بار دیگر... - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
راه دل را سدّ نکن هرگز نپرس از ماجراحرفها دارد دلم می جویمت از ابتدا سوگوارم بی تو در اعماق دل در لحظه هاشعرها دارم برایت می سُرایم من تو را دیدنت را «بار آخر» عهد کردم با خودمتاب دل کمتر شد و عهدم شکستم در خفا کاش بودی در کنارم همزبانم می شدیساز ناک
من تورا مي بينم... - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
به تماشاي نگاهت سوگند دل من در پسِ هر قطره ي تو بارانيست دل من در تپش نبض وجودت جاريست **** به همين حسِ حضورت سوگند كه تو از بودنِ من زنده تري تو درونِ حسِ بارش، حسِ تابيدنِ خورشيد حسِ دلدادگيِ قطره به اعماقِ زمين خواهي ماند ***** به خداوندي ايزد سوگ
همین نزديکي ها... - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
بدترین درد ممکن اینستتو همین نزديکي ها باشیو من احساس کنمچقدر از من دوری......باورم نشد بعد از ماهها اینقدر نزدیک بودی به من...نفسام بند اومدن...قلبم تند تند میزد...کلام و حرفام همهش یادم رفت...و نهایتش بغضی که حبسش کردم...بعدشم بعد از ماهها صداتو شنیدم...سلام...سلام دنیای من...آآآآآآه...
روز میلاد تو...♥ - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
امروزمیلاد تو تنها نیستمیلاد من استروز کامل شدن من با تومنِ از نیمه ی خود کمترِ ناچیز از تو روز میلاد تو روزی است که عشقبه حقیقت پیوستو تو عشقیخود عشق♥ روز میلاد تو بودماه، خورشید و هر چیز که از نور به خود می بالیدغرق در شرم خوش آمد می گفتبه تو که مع
حرفام و نوشته هام شده اشکام... - تاریخ: 1396/8/23 ساعت: 3:16
چقدر دلم گرفته ای خدا... دیگه نای حرف زدن هم ندارم... نای نوشتن هم ندارم... حرفام و نوشته هام شده اشکام... ناخوشم... کل زندگیم از امروز تموم میشه... خنده ها و لبخندای واقعیم تموم شد از این پیش میشه لبخند و خنده اجباری...